ميخائيل وروبل، نقاش و طراح و تصويرگر و معلم روسي در سال 1856م متولد شد.
ميخائيل وروبل، نقاش و طراح و تصويرگر و معلم روسي در سال 1856م متولد شد. وي از برجستهترين هنرمندان وابسته به جنبش سمبوليسم به شمار ميآيد و توانست در مقام يك معلم آگاه و شايسته، نسلي از هنرمندان پيشتاز را در روسيه پرورش دهد.
او خيلي زود سنت واقعگرايي روسيه را پشت سرگذاشت. از زماني كه كار مرمت ديوار نگارههاي بيزانسي كيف را سفارش گرفت، تحقيقاتي را پيرامون تجزيه و تحليل تصويري آغاز كرد. سپس پيگيرانه دست به تجربه هاي تازه براي حل مسائل ساختار تجسمي زد. و در زمينههاي نقاشي، طراحي براي صحنه و تصويرگري كتاب قريحة سرشار و خلاقيت خويش را نشان داد. برخي از آثار او پيش درآمدي برآثار كوبيسم و فوتوريسم در اروپا بود. با اين جال او در زمان حيات هيچگاه مقبوليت عام نيافت. وروبل با چند گروه مترقي روسي از جمله دنياي هنر همكاي داشت.
در آستانة انقلاب 1905،بخش مهمي از هنر روس از فشار حكومت ظالمانةی تزار نيكولاي دوم به دامان عرفانگرايي و خلوت رؤياها پناه برد. كار اين هنرمندان كه ديد طبيعتگرايانه را از نقاش روسيه زدودند، در نهايت به قطع رابطه با واقعيت بصري انجاميد. سمبوليسم در روسيه از ويژگيهايي برخوردار بود كه آن را از جريانهاي مشابه در اروپاي باختري متمايز كرد. اين وجه تمايز نه فقط در مضامين، بلكه در قالب بيان هنر نيز رخ مينمود.
واروبل يكي از پيشگامان اين جريانات مترقي در روسيه به شمار ميآيد. او سنت واقعگرايي روسيه را وانهاد تا بتواند زندگي روحي خويش را بنماياند. وروبل در نور محتضر شامگاهي و سايههاي بنفش و آبي سرد كه بر مناظرش ميگسترانيد و در ارواح سرگردان و پيكرههاي غريبي كه ميكشيد، نه فقط روياهاي شاعرانة غمانگيز بلكه آرزوي دنياي ديگر و بهتر را مجسم ميكرد.
توانائيهايش در بكارگيري مناسب از وسايل تصويري به او امكان را ميداد كه سطح واقعيت عيني را بشكافد و معناي دروني در آن بيابد. او به دنبال بازنمايي عيني در فضاي واقعي نيست بلكه همواره به دنبال تجسم يك حالت روحي است.
وروبل نيز مانند بسياري از نقاشان سمبوليست از ادبيات بسيار مايه ميگرفت ولي شخصيتهايي را از دنياي ادبي برميگزيد كه بتواند از طريق آنها ذهنيت خود را بهتر بيان كند.
از اين رو«هملت شكسپير» و «فاوست گوته» و «اهريمن و لرمانتوف» را به تصوير در ميآورد. (او به لورمانتوف علاقهاي خاص داشت و بسياري از كتابهاي او را مصور كرد) وروبل به هنر و افسانههاي قومي و سرودهاي حماسي كهن روسيه نيز عميقاً عشق ميورزيد اين شيفتگي، هم در گزينش موضوع شماري در آثارش و هم در شكلها و مضمونهاي خيالپردازي در برابر طبيعت رخ نمود.
بيش از همه، اهميت وروبل در توجيها و تجربههاي بكري است كه در زمينة ساختار تجسمي به وجود آورد. او در مقام يك معلم برجسته توانست تجربيات خود را به نسل جوان پس ازخود انتقال دهد. از اين جهت ميتوان نقش او را در تحول هنر روسيه، با نقش گوستاو مرو در نقاشي فرانسه قابل مقايسه دانست.
سالها بعد، نائوم گابو، يكي از كنسترو گيوسيتهاي روسيه دربارة وي گفت:( در روسيه هنرمندي وجود داشت كه قطعي ترين نفوذ را به طور اعم در نسل من در روسيه و شخصاً در خود من، به جاي گذارد. مردي با قريحهاي سرشار و شهرتي اندك در اروپا، اوروبل بود. اگر مجال مطالعة آثارش را داشته باشيد خواهيد ديد كه او در فن نقاشي بدعتهايي بزرگ آفريد. آنچنانكه بعدها، زماني كه كوبيسم سربرآورد، براي ما بيگانه نبود. زيرا ريشههاي اسلوب كوبيسم قبلاً در كارهاي واروبلـ به ويژه در طرح وارههاي آبرنگ او ـ ديده ميشد) وروبل سرانجام در سال 1910 در حالي كه هيچگاه به مقبوليت قابل توجهي دست نيافت براثر بيماري رواني در كيف، زادگاهش، در گذشت.
