تبلیغات

نقاشي انقلابي كر

تحولات اجتماعي و سياسي همواره در بتن خود نوعي از شاكلة بيان هنري را در ميان جوامع به وجود آورده‌اند كه گاه در راستاي تحولات اجتماعي و سياسي قرار مي‌گيرد.

تحولات اجتماعي و سياسي همواره در بتن خود نوعي از شاكلة بيان هنري را در ميان جوامع به وجود آورده‌اند كه گاه در راستاي تحولات اجتماعي و سياسي قرار مي‌گيرد و گاه در جبهة مقابل صف‌آرايي مي‌كند. چنانكه مي‌توان گفت مرزميان تغييرات عمده و ساختاري در هنر مستقيماً تحت تأثير تغييرات ژرف اجتماعي و سياسي شكل مي‌گيرد و گاه تا آنجا پيش مي‌رود كه نگرش جديد در هنر، باعث دگرگون شدن مسير تحولات جديد اجتماعي و سياسي مي‌شود. هرچند خود اين نگرش زائيدة نگري ديگر است، اما به اصلاح و تغيير در نگرش مبدأ منجر مي‌شود و گاه خود نقطة شروعي براي حركتهاي راديكال در جوامع در حال تغيير است.
به طور كلي مي‌توان گفت كه صورتهاي جديد هنري يا صرفاً در راستاي تحولات جديد حركت مي‌كنند و يا در جبهة مخالف در بسياري موارد جريان اجتماعي و سياسي روند تحولات هنري را در دست مي‌گيرد و در واقع هنر به عنوان ابزاري تبليغاتي در راستاي حركت جديد مورد استفاده قرار مي‌گيرد و نوعي جريان همگرا و تبليغاتي و شعاري را در هنر به دنبال دارد.
اين گونه جريانات هنري غالباً با حمايت رهبران و سياست مداران مواجه شده و به صورت گسترده در جامعه نمود پيدا مي‌كند و حمايت مالي و اجتماعي جامعه به كار گرفته مي‌شود و حتي به منزلة دست‌آويزي قوي در مقابله با هنر راديكال و مخالف، به پامي‌خيزد.
در خلال جنگ كره و پس از پايان جنگ و در خلال تحولات عمدة اجتماعي در كره و همزمان با رشد تفكر كمونيسم و قدرت گرفتن آن، هنر به عنوان ابزاري قوي و كارآمد كه در جامعة كره داراي اقبالي گسترده بود، توسط رهبراه جنبش جديد به كار گرفته شد و نوعي جديد از بيان هنري ـ چه از لحاظ مضمون و محتوا و چه از لحاظ فرم و ريشه‌هاي سنتي هنركره ـ به وجود آمد.
هرچند كه اين بيان و شاكلةی جديد با هنر سنتي كره و زيبايي‌شناسي مردم عامه فاصلة زيادي داشت اما در مدت زمان كوتاهي ‌توانست جايگاه مقبول و گسترده‌اي را در ميان اقشار مختلف جامعه براي خود ايجاد كند. اين حركت نوين، در راستاي تفكرات اجتماعي و سياسي جاري در جامعة كره به پيش مي‌رفت و مورد حمايت رهبران و دولت كره بود.
در واقع مي‌توان گفت كه سكان حركت نوين هنر را رهبران جنبش كمونيسم كره در دست داشتند و به بيان ديگر سفارش دهندة اصلي توليدات هنري در اين برهه دولت مردان كره بودند.
قالب و محتواي عمدةی آثار خلق شده، در راستاي بيان تفكرات كمونيسم و تبليغ نگرش اجتماعي در حال جريان بود.
در جامعة آن روز كره كه داراي نوعي دگماتيم گسترده بود ايجاد ارتباط ميان مردم و هرچيز جديد بسيار دشوار مي‌نمود. حال آنكه هنر سنتي كره با ريشه‌هاي مذهبي آميخته بود و در واقع هنر سنتي كره در خدمت مذهب بود و هر تغيير جديدي در بيان هنري يا با اقبال مردم روبه‌رو نمي‌شد و يا با جبهه‌گيري مردم همراه بود.
در اين ميان قرابتي كه ميان تفكر كمونيسم و ريشه‌هاي مذهبي و اجتماعي كره وجود داشت به ياري توسعة بيان هنري جديد- آميخته با تفكرات كمونيسم-آمد و باعث شد كه برخورد مردم با شاكلة ی هنر جديد و استقبال از آن تسريع پيدا كند.
توجه اين جنبش هنري جديد به رويدادهاي اجتماعي و به خصوص توجه به كاست متوسط جامعه به خصوص كشاورزان ـ‌كارگران باعث شد كه اين گروه از مردم به سرعت با آن ارتباط برقرار كنند. هرچند كه از لحاظ بصري تفاوت زيادي ميان آثار جديد و هنرسنتي كره وجود داشت، اما همين توجه به تودةی مردم از جانب هنرجديد باعث ايجاد ارتباط ميان مردم و جريان هنري جديد شد.
نقاشي به عنوان هنري كه از ديرباز در ميان فرهنگ كره مورد توجه خاص بود اين بار نيز به طور گسترده‌اي تحت تأثير جنبش جديد اجتماعي ـ سياسي قرارگرفت و نوعي رئاليسم اجتماعي آميخته با سانتي مانتاليسم، با گرايشات كمونيسمي به وجود آمد.
در واقع نقاشي رئاليسي كره‌ را مي‌توان ادامة رئاليسم كمونيستي روسيه و چين دانست. و نقاشان كره‌اي در ارائه آثار خود توجه خاص به نقاشان روسيه و چين داشتند. مضمون اين نقاشي‌ها را كار كشاورزان درمزرعه‌ها‌ـ كارگران در كارخانه‌ها ـ سربازان در ميدان جنگ و به طور كلي رويدادهاي اجتماعي با رويكرد انقلابي بود و به طور كلي بازنمايي آنچه در جامعه براي پيش‌برد اهداف انقلاب نوين كره در جريان بود.
همياري مردم‌ـ روحية نشاط و همبستگي‌ـ تعاون اجتماعي‌ـ تلاش براي توسعه اقتصادي ـ روحية وطن‌پرستي‌ـ عدالت اجتماعي و به طور كلي هرآنچه به عنوان آرمان كمونيسم در كره شناخته مي شد به عنوان موضوع كار براي نقاشان مطرح بود.
به بيان ديگر نقاشي كره در راستاي تبليغات حذب كمونيسم و رشد روحيةی تودةی مردم به طور گسترده به كار گرفته شد و مورد حمايت دولت مردان كره قرار گرفت.
و رفته رفته به نوعي هنر در خدمت سياست تبديل شد. هرچند در ميان هنرمنداني كه به اين نوع نقاشي مي‌پرداختند كساني نيز بودند كه به جنبه‌هاي اجتماعي صرف مي‌پرداختند و از بيان شعاي فاصله مي‌گرفتند، اما اغلب هنرمنداني كه در اين گرايش بودند براساس سفارش و خط ‌مش نظام دولتی كار مي‌كردند و اغلب آثار بيشتر جنبة شعاري و تبليغاتي داشتند و گاه تا لبة پرتگاه هزل پيش مي‌رفتند.
اما به طور كل نقاشي انقلابي كره هرچند به اندازه‌هاي رئاليسم كمونيستي روسيه و چين از لحاظ هنري قابل توجه نيست، اما معرف فرهنگ انقلابي و روحية نشاط جمعي و سخت‌كوش مردمي كره است. و به خوبي به بازنمايي فرهنگ و جنبش جديد كره مي‌پردازد.
نقاشان كره‌اي جنبش جديد سعي داشتند تا ريشه‌هاي سنتي نقاشي كره را نيز در نقاشي خود حفظ كنند. از جمله از لحاظ نوع رنگ‌پردازي‌ـ ساده‌نگاري‌ـ روايت‌گري و تركيب‌بندي كلي آثار مي‌توان تأثيرات هنر نقاشي سنتي كره را مشاهده كرد. اغلب نقاشي‌هاي اين دوره به صورت ديوارنگاره‌هاي بزرگ و يا تابلوهاي بزرگ نصب شده در اماكن عمومي و دولتي بود.
به طور كل نقاش جنبش كمونيسم كره نوعي نقاشي رئاليستي آميخته با فرهنگ بومي كره است و سرشار از بازنمايي لحظاتي از تاريخ آن كشور كه به بيان همت و كوشش مردمي سخت‌كوش و ميهن‌پرست و آرمانگرا مي‌پردازد.

(م ر ش‌ـ 86 ـ2 / حمزه فرهادي)

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی شود. از صبر شما متشکریم.)

menu

اخبار از سایتهای دیگر