شکل گیری و تحول هنرمکزیک درسدۀ بیستم تا حد زیادی به اوضاع سیاسی و اجتماعی این کشوربستگی داشته است.
شکل گیری و تحول هنرمکزیک درسدۀ بیستم تا حد زیادی به اوضاع سیاسی و اجتماعی این کشوربستگی داشته است. تا چند دهه پس ازانقلاب 1910، مسلک گرایی، آموزشگری، و خدمت به آرمانهای انقلابی عناصرشاخص این هنربه شمارمی آمدند. با شروع انقلاب، هنرازحمایت دولتی برخوردارشد. شرایط جدید فرهنگی مسئولیت اجتماعی خطیری را دربرابر تمامی هنرمندان مکزیکی نهاد. هنرمندان برجسته ای چون اُرُسکو* و سیکه ایرُس* و ریورا*- که آوازۀ نامشان ازمرزهای ملی بسیارفراتررفت- استعدادهای خویش را وقف پیشبرد هدفهای انقلاب و تعمیق ریشه های فرهنگ ملی کرد. پیش ازجنگ جهانی دوم، دیوارنگاری و هنرگرافیک برتری کامل داشتند. به طورکلی می توان پیکرنمایی با گرایشی به کاریکاتور، نماد پردازی اجتماعی، بدویگرایی تغزلی، و انگیزۀ قوی آموزشگری را ازمشخصات بارزهنرمکزیکی دراین دوره دانست. درهمین سالها بودکه نقاشی نوین مکزیک با آثارتامایو*، آلفردو سالسه، فریدا کالو* و خوآن اُگُرمان تنوعی بیشتریافت.
انقلاب مکزیک، دردهۀ نخست، برنامۀ سازندۀ مشخصی نداشت، با این حال ، مبارزۀ نیروهای انقلابی علیه تسلط خارجیان، قدرت کلیسا، امتیازات خاص، مالکیت وسیع و استثماردهقانان، تمرکزثروت، و ظلم مقامات حکومتی متمرکز بود. این خواستها شمارزیادی ازهنرمندان مکزیکی را به حرکت واداشت. بسیاری ازآنان به طورفعال درنبردهای انقلابی شرکت کردند، و آرمان روشنگری توده ها و دستیابی به هنری مبتنی برسنتهای ملی را برخواستهای انقلاب افزودند. شاید بتوان تقاشیهای فرانسیسکو گوی تیا را برجسته ترین آثارهنری دهۀ نخست انقلاب دانست. زندگی فاجعه آمیزسرخپوستان روستایی مضمون اساسی نقاشیهای او بود. پُساذا* نیزبا باسمه های خود نمونۀ بارزی ازهنرمردمی را ارائه کرد. درکاراین هنرمندان دو خصلت اصیل هنرمکزیکی – ذهنیت مرگ اندیش و گرایش به کاریکاتور- آشکارگردید. درهمین سالها،اُرُسکو نیزدهشت جنگ داخلی مکزیک را درکاریکاتورها و طرحهای انقلابی اش نشان داد.
درآغازدهۀ 1920، آلوارواُبرگُن زمان امورکشوررا به دست گرفت. اهداف فرهنگی خُسه واس کُنسِلُس – وزیرآموزش و پرورش – انگیزۀ نیرومندی برای نوزایی هنرمکزیکی پدید آورد. او سیاست حمایت دولتی ازهنرمندان را گسترش داد، و نظام خاص هنرآموزی درروستاها را بنیان نهاد. دکترآتل *، یک ازفعال ترین ومؤثرترین شخصیتهای انقلاب، نخستین انجمن هنرمندان مکزیکی را ایجاد کرد. او که ذهنی پژوهنده و طبعی هنرمندانه داشت، محورتجمع هنرمندانی شد که فعالیت شان بیشترناشی ازشورخلاقه و آرمان گرایی انقلابی بود تا برنامۀ زیبایی شناختی مشخص. درهمین زمان، اُرُسکو ازآمریکا، وریورا و سیکه ایرُس ازاروپا به مکزیک بازگشتند وبه جنبش هنری پیوستند. سیکه ایرُس، قبلاً، دربیانیۀ مشهورخود آرمان « هنرسترگ و حماسی، هنرانسانی و همگانی، براساس نمونۀ زندۀ آثاراستادان بزرگ و فرهنگ شگفت انگیزآمریکای پیشااسپانیایی » را پیش نهاده بود. مجموع این کوششها راه تحول بعدی هنرمکزیکی نوین را هموارساخت . به زودی، حرکتی وسیع درعرصۀ دیوارنگاری با مضمونهای اجتماعی پدید آمد.
دردوران حکومت ژنرال کایِس هنرملی مکزیک برای مدتی ازپیشرفت بازمان. اُرُسکو و دیگران ازکاردولتی معزول شدند؛ و سندیکای کارگران فنی، نقاشان و مجسمه سازان- که هستۀ مرکزی جنبش بود- منحل گردید. ولی با انتصاب نارسیسوباسُلز به مقام وزارت آموزش و پرورش (1933)، هنرانقلابی روند شکوفایی خود راازسرگرفت. ازاین پس، دولت درمورد سفارش دیوارنگاری برای کلیۀ مدارس نوبنیاد خط مشی ثابتی را دنبال کرد. طی چند سالی که حمایت دولتی قطع شده بود و درجوّ ارتجاعی حاکم امکان طرح مسایل اجتماعی جاری وجود نداشت، برخی ازدیوارنگاران مکزیکی درخارج از این کشور به فعالیت پرداختند. درداخل مکزیک گروهی ازپرده نگاران تحت تأثیرجریانهای هنرمدرن اروپا قرارگرفتند، وبهره گیری ازهنرعامیانه موجود را بربازنگری درریشه های هنرقومی ترجیح دادند. نوعی کلاسیک گرایی سترگنما رایج شد که مانوئل رُدریگس لُسانو وشاگرد او، خولیوکاستُلانُس، ازنمایندگان آن بودند. کارلُس مُریدا، هنرمند گواتمالایی، که درنقاشی آبرنگ شهرت داشت، ازسبک تغزلی بومی به ترکیب بندیهای انتزاعی اشیا و سپس به نوعی انتزاع هندسی گرایید. تامایو درنخستین نمایش انفرادی آثارش درشهرمکزیکو، موضوع طبیعت بیجان و یا مضمونهای سادۀ روزمره را دراسلوبی نو ارائه کرد. او با طرح این نظریۀ زیبایی شناختی که ارزش یک پرده نقاشی نه درمحتوای ایدئولُژیک بلکه درمحتوای بصری آن است، درمقابل سیکه ایرُس قرارگرفت.
با روی کارآمدن لاساروکاردِناس (1934 )، دورانی جدید ازاصلاحات اجتماعی ، و زمینه ای مساعد برای گسترش هنرمردمی آغازشد. « اتحادیۀ نویسندگان و هنرمندان انقلابی » و « کارگاه هنرگرافیک مردمی » برای حمایت ازبرنامۀ اصلاحات شکل گرفتند. اتحادیآ نامبرده جنبش جدید هنربرای تودۀ مردم را سازمان داد. دیوارنگارۀ بازارآلبِلاردو رُدریگِس نخستین نمونه ازاین گونه هنربود که با همکاری پرشورچندین نقاش به انجام رسید، ولی موفقیت چشمگیری به بارنیاورد.« کارگاه هنرگرافیک مردمی » به رهبری لئوپُلدو مِندِس، ویک هنرمند متولد آمریکا به نام پابلو{پُل}اُهی گینزتشکیل شد(1937 ). این سازمان ازپروژه های تبلیغاتی و فعالیتهای گروهی حمایت می کرد؛ و بیشتربه اثرگذاری پیام تصویراهمیت می داد تا کیفیتهای زیبایی شناختی آن. ازمیان اعضای این گروه می توان هنرمندانی چون آنتونیوپوخُل ( شاگردتامایو و مریدا )، آلفردوسالسه، ورُبرتوبِردِسیو ( هنرمند بُلیویایی ) را نام برد. دردو دهۀ 1930 و 1940 ، نقاشیهای دیواری متعددی با همکاری اُهی گینز، مِنِدس ودیگران اجرا شدند. شیوۀ کارآنان تلفیقی ازسبکهای ریورا و اُرُسکو بود. جزدرمورد سالسه – که نقاشیهای دیواری سیمانی درمدرسۀ آیوتلا را ساخت – گرایشی به بیان مبالغه آمیزدرکاراینان وجود داشت. درانی میان، خوآن اُگُرمان از شخصی ترین شیوه برخورداربود. او معمارهم بود، و چندین دیوارنگارۀ بزرگ اجراکرد. نقاشی دیواری ضدفاشیست و ضد کلیسایی او درفرودگاه مکزیکو، پس از بروزتمایلات دست راستی درحکومت، معدوم شد ( 1939 ). دیوارنگارۀ روایی عظیم او درکتابخانۀ شهرپاتس کوآرو، یکی ازمفصل ترین نقاشیهای دیواری مکزیک به شمارمی آید. او، همچنین، کتابخانۀ شهرجدید دانشگاهی را تزیین کرد(1952 ). اُگُرمان، درمقام سرپرست بخش ساختمان وزارت آموزش همگانی ، بربناسازی 30 مدرسه جدید نضارت داشت؛ وبه همین سبب نیز به عنوان یکی ازرهبران معماری نوین درمکزیک شناخته شد.
صنعتی شدن سریع مکزیک ازمیانۀ دهۀ 1940، درآثاری چون دیوارنگارۀ « هنر- ماشین » کاراُرُکسو درمدرسۀ ملی تربیت معلم ( 1947) دیوارنگارۀ سیکه ایرُس درسازمان ملی پُلی تکنیک (1952 )، وشماری ازنقاشیهای دیواری خُرخه گُنسالِس کامارِنا برای بناهای صنعتی و تجاری بازتاب یافت. فعالیتهای ساختمانی مکتبی جدید درمعماری مکزیک پدید آورد که توجه خارجیان را به خود جلب کرد. رشد بورژوازی دولتمند، پیدایی نگارخانه های خصوصی و انبوه خواستاران پرده های نقاشی را درپی داشت. دولت دراوایل دهۀ 1950 ،« سالن تجسمی مکزیک » را برپا کرد که درآن نقاشان مستقل می توانستند، بدون پرداخت کارمزد، آثارشان را به نمایش بگذارند وبه فروش برسانند. با تأسیس بخش تحقیق دربارۀ مواد پلاستیک درسازمان ملی پلی تکنیک، ترکیبات جدید شیمیایی چون وینی لیت ها و پیروکسی لین ها ساخته شدندو دراختیارنقاشان قرارگرفتند. سیکه ایرُس این نوع مواد را دردیوارنگاره های متأخرش به کاربرد. کامارِنا نیز دریک دیوارنگارۀ بزرگ برای ساختمان ادارۀ تأمین اجتماعی ازمواد وینی لیت استفاده کرد( این دیوارنگاره توسعۀ شهرنیومکزیکو را نشان می دهد). کامارِنا یکی ازبهترین دیوارنگاران میانۀ قرن بود که به شیوه ای نومایه وسرشارازشاعرانگی دست یافت. تامایو ومارتی نِس اُیوس نیزازبرجسته ترین پرده نگاران دهۀ 1950 بودند. اُیوس به دلیل طرز سازماندهی فضا وتأثیر عرفانی آثارش معروف شد. تامایو ازلحاظ کیفیتهای صوری به پختگی بیشتری رسید و نقاشی اش را با نوعی رمزپردازی تشویش انگیزدرآمیخت. خِسوس گرِروگالوان کلاسیک گرایی خاص خود را درموضوعهای واقعی واساطیری ادامه داد. کارلُس اُرُکسو رُمِرو، ریکاردو مارتی نِس و گیِرمومِسا، اگرچه به سنتهای دوران انقلاب وفادارنماندند، هریک به طریقی درغنای نقاشی پیکرنمای مکزیکی کوشیدند.
به طورکلی، نقاشی مکزیک ازلحاظ تعهد اجتماعی و دستیابی به شیوۀ نوین واقعگرایی به چنان پایه ای رسید که نظیرآن را درکمترکشوری می توان سراغ گرفت. هنرمندان مکزیکی نه یک ایدئولُژی تحمیل شده ازبالا، بلکه اندیشه ها و آرمانهایی را تبلیغ می کردندکه خود درمطرح کردن آن نقش اساسی داشتند. تجربه هیا متنوع اینان به آمریکا، شوروی {سابق}، و کشورهای دیگر رسوخ کرد؛ اما به خصوص، درسراسرآمریکای لاتین بسط یافت. درسالهیا اخیر، شماری ازهنرمندان با روحیۀ مکزیکی و آثارخیالپردازانه شان درعرصۀ جهان مطرح شده اند؛ ازجمله:
الخاندروکُلونگا،خُسه لویس کِواس، هِلِن اِسکُبِدو، خولیوگالانِ، گونتِر، گرِسکو، رُبِرتو مارکِز و فرانسیسکو تُلِدو.
