تبلیغات

گفتگو با جئوفری لورنس، نقاش آمریکایی

10 ساله كه بودم علاقه‌مندي به هنر را در وجودم يافتم و نقاشي‌ام در نمايشگاهي در «ناسائو»ي «باهاماس» پذيرفته شد.

جئوفري لورنس،‌نقاش و هنرمند آمريكايي:

هنر كانسپچوال هيچ معنايي برايم ندارد

سرمایه(مترجم: محمد قدمعلي)- جئوفري لورنس ( Geoffrey laurence ) هنرمند و نقاش رئاليست آمريكايي است كه برندهء جوايزي چون جي اپستين تراول و والتر ارلبچر (در سال 1995) و رابرت راشنبرگ 2004) است.گپ آخر امروز ترجمهء گفت‌وگوي او با « artquotes.net » است.

-چرا هنرمند شدي و نخستين‌بار چطور شد كه تصميم گرفتي هنر مسير زندگي‌ات باشد؟

10 ساله كه بودم علاقه‌مندي به هنر را در وجودم يافتم و نقاشي‌ام در نمايشگاهي در «ناسائو»ي «باهاماس» پذيرفته شد. من دوران بسيار سختي را در آن زمان گذراندم تا پدر و مادرم را متقاعد كنم كه مسير انتخابي‌ام مسير صحيح و مناسب حال من است و آن‌ها تا سر حد مرگ به مخالفت با اين انتخاب مي‌پرداختند. سرانجام در 15 سالگي خانه را ترك كرده و به مدرسهء هنر لندن رفتم.

-ممكن است دربارهء كارهايتان برايمان بيش‌تر توضيح دهيد؟

همواره به نقاشي‌هاي فيگوراتيو و روايي علاقه‌مند بوده‌ام. وقتي همهء اطرافيان من به هنر پاپ و چيدمان ( Installations ) روي آورده بودند، من تنها نقاشي‌هاي كلاسيك مي‌كشيدم. آن‌ها مرا احمق فرض مي‌كردند و حقيقتاً هم كارهايشان مرا خسته و كسل مي‌كرد. من به كارهاي اوايل قرن بيستم و كارهايي كه توسط پيكاسو براي زمان‌هاي زيادي روي داده بود، احترام مي‌گذاشتم. علاقه‌اي به كارهاي دههء 1950 نداشتم. علاقه‌مند به كارهاي كلاسيك به شيوهء امروزي مدرن هستم. اما چگونه؟ هنوز هم در جست‌وجوام، در جست‌وجوي هنر كلاسيسم با شيوهء مدرنم. من واقعاً علاقه‌اي به هنر مفهومي ( conceptual ) ندارم. اين هنر هيچ معنا و مفهومي برايم ندارد.

-در بعضي از كارهاي اخيرتان پس زمينهء كار با تصويري عريان و فرشته‌ها نقاشي شده است. ارتباطي بين آن‌ها و موضوع‌هايتان هست؟

خيلي زياد. ابتدا در پس زمينه‌ها از نقاشي استفاده مي‌كردم تا از ايجاد فضاي عميق در پشت كار جلوگيري كنم. به عمقي زياد مي‌رفتم تا فضاي نقاشي‌هايم را فشرده و به هم نزديك كنم و يك كشش و رابطه‌اي ميان فضاي تخت و تك بعدي با فضاي سه بعدي به دست آورم.

دريافتم كه توانسته‌ام يك بازي روايي را ميان فضاي نقاشي شده پس‌زمينه و فضاي نقاشي‌شدهء خود نقاشي ايجاد كنم. اين ماجرا در كار آخرم « Quetzal » بسيار مشهود است. همين‌طور در چيزهايي كه با عناصر جلو كادر نقاشي‌ام پوشيده شده‌اند.

من هرگز در نقاشي‌هايم چيزي را درست مثل موجود واقعي آن كپي نمي‌كنم و در حقيقت گونه‌اي از تصوير آن را براي مقصود شخصي‌ام خلق مي‌كنم.من نقاشي بچه‌هاي بسيار زياد در حال پرواز را دوست دارم!

-چه هنرمنداني و چگونه روي شما تاثير گذاشته‌اند؟
بستگي به سالي دارد كه شما بپرسيد- فرانسيس بيكن، پابلو پيكاسو، ايگون شيل، فرديناند هولدر، كليمت، مونچ، ون دايك، ورمير، روبنز، جورج دي‌لاتور، فراگونارد، بوچر، واتيو، وينسنت ديسيديريو، آد نردروم و غيره و غيره - فهرست اسامي بسيار زياد است. علايق من مي‌آيند و مي‌روند. همهء آن‌ها حتماً چيزهايي به من داده‌اند. حتي ممكن است تنها يك احساس باشد كه من تنها و شوريده نيستم. هنر يك مسابقهء دو امدادي است كه همهء راه‌هاي آن به غارها بازمي‌گردد.ما چوبي در دست داريم و اميدواريم كه نفر بعدي همچون آتش چوب را بگيرد.

شما مدرس هنر هم هستيد. اين امر چگونه روي كارتان به عنوان يك هنرمند اثر مي‌گذارد؟ دوست دارم اين‌گونه فكر كنم،‌من از كساني هستمكه به مردمي كمك مي‌كنم‌كه تاكنون قدم در راه نگذاشته و سفري را آغاز نكرده‌اند. براي بسياري از مردم خلق هنر تجربه‌اي ترسناك است و من تلاش مي‌كنم احساس ترس آن‌ها را كاهش دهم. من تنها مي‌توانم در چگونگي خير سير كمك كنم; اما نمي‌توانم در چرايي آن كمكي كنم. كاش كسي بود كه در چرايي مسير به من كمك مي‌كرد.

-نقاشي‌هايتان چطور به شما الهام مي‌شود و چگونه انگيزهء كار در استديو در شما زنده مي‌ماند؟

نمي‌دانم ايده‌هايم از كجا مي‌آيند، آن‌ها خودشان پديدار مي‌شوند. هرگز فكر نمي‌كنم كه اين من هستم كه هنري خلق مي‌كنم. من تنها براي كار آماده مي‌شوم و خواسته‌هايم را به انجام مي‌رسانم. تنها مدلي جديد مي‌بينم و كار را شروع مي‌كنم. هميشه از زندگي كار مي‌كنم. نمي‌توانم از عكس‌ها چيزي بيش‌تر از واقعيت آن‌ها بگيرم. همين طور از اطرافم وقتي كه به آن نگاه مي‌كنم.

معمولاً ملالت و خستگي بيش از هر چيزي مرا با انگيزه مي‌كند. زماني كه افسردگي‌ام به اوج خودش مي‌رسد زماني است كه گويا بايد بر اين پايهء تكرار‌شونده و افزون‌خواه كار كنم. تلاش كرده و فقط نقاشي يا طراحي مي‌كنم و در اندك زماني معمولاً جذب خلاقيت و گوش دادن به نقش‌هايم مي‌شوم و معمولاً سرانجام هم خود را در حالي مي‌يابم كه احساس بي‌اعتقادي و درماندگي دوباره رخت بر بسته است.

اين چرخه‌اي است كه گويا هرگز تغيير نمي‌كند و اي كاش هميشه اين گونه انجامش رنگين باشد.

-كسب‌و كارتان به عنوان يك هنرمند چگونه مي‌گذرد؟

بد. پس از 45 سال هنرمندي و نقاشي هنوز بي‌پولم.

-10 سال پيش رو را چگونه مي‌بينيد؟

با اميد نقاشي مي‌كنم و نمي‌ميرم. دوست دارم اين گونه كار كنم و فكر كنم كه كارهايم مي‌تواند همچنان بهتر شود. انديشه‌ها و فكرهاي بسياري هست براي پرداختن.

-بهترين و بدترين قسمت كار كردن تمام‌وقت به عنوان هنرمند چيست؟

بهترين بخش اين‌كه خلق نقاشي احساس زنده بودن و زندگي است و بدترين وجه آن نياز به خلق نقاشي براي احساس زنده بودن است. منظورم اين است كه هنگامي كه دارم نقاشي مي‌كنم لحظاتي است كه حقيقتاً و به راستي شاد و سرخوشم. خيلي كوتاه و تك‌وتوك ممكن است اين گونه باشد كه در آن لحظات گويي در فضا هستم و چيرگي برخود ندارم.

اما اين تجربه‌ها به شدت اعتيادآور است و از اين منظر 45 سال است كه من آزار مي‌بينم و همين باعث شده كه زندگي‌ام بسيار سخت و پرمشقت و پر از ترس و تشويش مالي و اقتصادي باشد. تشويشي كه حتي تصور آن هم براي مردم عادي قابل تحمل نيست. گويا اين امر همراه بسياري از هنرمندان و در طول سال‌هاي متمادي است. واقعاً چرا يا چطور اين گونه ما را در برگرفته است برايم رازي است گيج‌كننده.

-توصيه‌تان به هنرمندي كه در آغاز راه است، چيست؟

كار روزانهء خود را از دست ندهيد. بي‌پولي بدترين وجه كار هر هنرمندي است. وجود درآمدي ديگر بهترين چيزي است كه يك هنرمند مي‌تواند داشته باشد.

من آرزو مي‌كنم كه اي كاش وقتي نوجوان بودم لوله‌كشي يا برق‌كاري را مثل هنر مي‌آموختم كه در آن صورت قدرت انتخاب و كاري داشتم كه اكنون ندارم.
وراي همهء اين‌ها به روياهايتان اعتقاد كامل داشته باشيد كه بدون آن‌ها هنري وجود نخواهد داشت.

منبع:WWW.TOSEE.COM

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی شود. از صبر شما متشکریم.)

menu

اخبار از سایتهای دیگر